آواها و نغمه های استان بوشهر
شروه بسیار زیبا از که در وصف جوان ناکام خوانده شده
نگاهي به شعر و شخصيت زندهياد فتحا… سعدآبادي متخلص به شيدا
در ادمه مطلب بیشتر با شخصیت و شعرهای این بزرگوار آشنا میشوید
شایان ذگر است کمتر از 80 قطعه دوبیتی از مرحوم فتح اله سعدآبادی در دست ماست که سعی میکنم بسته به موضوعات و حال و هوای اشعار آنها را درج نمایم.
بدت ای دوست با دشمن نگفتم
شبان از هجر تو از غم نخفتم
نیامد قاصدی از جانب تو
که خاک راهش از مژگان نرفتم
تو خود رفتی نگفتی من چه سازم
ندانستی ز هجرت می گدازم
کنون طعنه زنی بر رنگ زردم
دمی هم از وفایت برنوازم
رخت دیدم قمر نامت نهادم
به کویت بار دل یکدم گشادم
تو هم دلدار سعدآبادی از لطف
مکن در راه وصلت نامرادم
بتا ابن جمله خواریها که بینم
برای دیدن روی تو بینم
منم شیدا که در راه وصالت
به پیش هر کس و ناکس نشینم
بتا عشقت زده آتش به جانم
فراقت می گدازد استخوانم
همی ترسم نمائی بی وفائی
زنی بر هم اساس خانمانم
بتی گلنام و گلرو شد دچارم
پریشان کرده عشقش روزگارم
ز حق خواهم شود وصلش میسر
که دائم در رهش چشم انتظارم
شدم مفتون که فرمودی به شیدا
نه ای در بارگاه اونس پیدا
نظر از لطف کن تا بر جبینم
نشان بندگی بینی هویدا
تو لیلی من چو مجنونم نگارا
و یا من وامقم جانا تو عذرا
که می باید تحمل کرد از چرخ
غم هجران و سختی و جفا را
به عشق من نترس از کس نگارا
به جان هر دو حافظ دان خدا را
نثار راه وصلت مال و جانم
نمایم نشکنم عهد و وفا را
کجا کافی بود بینم ز دورت
و یا پیغامی آید از حضورت
بفرما کز میان بردارم ای دوست
هر آن باعث که از ما کرده دورت
منبع:http://www.saadabadi.blogfa.com/
گرفتی انس با فایز ولیکن زخون آشامیم پروانه نکردی
......................................................................................................
«شباستودیدهامگریانتر از ابر زمستانی
دلم غمگینتر از آهنگ غمافزای چوپانی
سكوت جاودان امشب گرفته دامن شیدا
خیالم خسته از این عالم رؤیای انسانی
بهجان خستهیمن آتش تب میزند دامن
تنم سوزانتر از شلاق آن باد بیابانی»
شعر از مرحوم مشهدی فتح الله سعدآبادی متخلص به:شیدا
بت لیلی و ش و شیرین شمایل منم مجنون دل و خسرو حمایل
په پیمان وفاداری در عالم به شیدا كس نمیگردد مقابل
|
این هم شروه ای بسيار زيبا از اس | ||
|
| ||
این هم یک شروه زیبا از استاد گنجی برای دانلود:
شروه استاد گنجی دانلود
|
http://myfreefilehosting.com/f/5885e00030_4.47MB
شروه
http://myfreefilehosting.com/f/1223f328c6_2.19MB
کرامت قنبری و الله کرم مهدویان
http://myfreefilehosting.com/f/85a38098b7_2.48MB
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:37 توسط مسعود قلی زاده و روح الله صداقت | 3 نظر
| شروه | طول | حجم | لینک دانلود |
| شروه شماره ۱ | ۵ دقیقه | 4.6 MB | دانلود |
| شروه شماره ۲ | ۴:۴۰ دقیقه | 0.7 MB | دانلود |
| شروه شماره ۳ | ۲:۲۲ دقیقه | 1.6 MB | دانلود |
| شروه شماره ۴ | ۳دقیقه | 2.8 MB | دانلود |
| شروه شماره ۵ | ۳:۵۰ دقیقه | 3.5 MB | دانلود |
| شروه شماره ۶ | ۳:۱۸ دقیقه | 3 MB | دانلود |
| شروه شماره ۷ | ۱:۱۳ دقیقه | 1.1 MB | دانلود |
| شروه شماره ۸ | ۲:۳۰ دقیقه | 2.3 MB | دانلود |
| شروه شماره ۹ | ۶:۳۰ دقیقه | 4.5 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۰ | ۴:۳۰دقیقه | 1.7 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۱ | ۴ دقیقه | 2.2 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۲ | ۲:۲۰ دقیقه | 2.1 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۳ | ۵:۱۵ دقیقه | 4.8 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۴ | ۲:۲۰ دقیقه | 0.5 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۵ | ۳ دقیقه | 1.3 MB | دانلود |
| شروه شماره ۱۶ | ۱۳:۴۰ دقیقه | 3.9 MB | دانلود |
شروه دانلود (این نوع شروه خوانی در کشورهای مثل بحرين و عراق خوانده ميشود که اکثرا بن مايه عاشقانه دارد.)
این هم شروه ای بسيار زيبا از استاد پولاد اسماعيلی دانلود
استاد پولاد اسماعيلی(متاسفانه ایشان دچار بيماری سرطان حنجره هستند و ديگر نمی توانند شروه بخوانند برای ایشان دعا کنيد)
(دانلود)
استاد اسماعیل خشیع
(دانلود)
استاد کرمی
(دانلود)
مرحوم جهان بخش کردی زاده(بخشو)
(دانلود)
استاد حسین(دانلود)
استاد پولاد اسماعیلی(دانلود)
استاد اسماعیل خشیع(دانلود)
استاد حیدری(دانلود)
این هم چند شروه تصویری که امیدوارم خوشتان بیاید روی لینکها کلیک کنید:
این هم دکلمه ای از اشعار فایز دشتی و مفتون بردخونی(اینجا کلیک کنید)
برای دانلود اشعار باید کلیک کرد ودر صفحه بعدی دانلود کرد
http://myfreefilehosting.com/f/5885e00030_4.47MB
شروه
http://myfreefilehosting.com/f/1223f328c6_2.19MB
کرامت قنبری و الله کرم مهدویان
http://myfreefilehosting.com/f/85a38098b7_2.48MB
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر صدتیر ناز از دل برآید مکن باورکه آه از دل برآید
پس از صدسال بعدازفوت فایز هنوز آواز دلبر، دلبر آید
دراستان بوشهر چندین نمونه دو بیتی خوانی وشعر خوانی اجرامیشود
1
.مثنوی 2.فایز خوانی3.میدگونی 4.چاووش 5.سرور.6لا لاییکه اینها در رسم و رسوماتی مختلف اجرا میشوند . درقدیم الایام دربعضی از جاههای استان که هنوز هم مثل قدیم رسم می باشد مردم بصورت گروهی دورهم جمع میشدندومیشوند وبه عنوان شو نشینی این رسومات رااجرا می کردند مثلا" چند شروه خوان که در آن شونشینی باشند اول شروع به خواندن مثنوی میکنند شعرهای مثنوی بیشتر درقالب لیلی ومجنون است ، بعد ازچند دقیقه ای که مثنوی راخواندند شروع به خواندن فایز میکنند دراین موقع لهجه صدا تعغیر میکند، زیرا مثنوی یک لهجه دارد وفایز خوانی هم لهجه ای دیگر،وقتی که شروع به فایز خوانی کردند، چنددقیقهای دوباره یک گام صدارا تغییر می دهند وصدا را به گام بالاتر میبرند چون خواننده خود به خود شور وهیجان دیگری به دست می آورد، خلاصه هر چند شروه خوان آنجا باشند به نوبت می خوانند وگرما گرم جواب همدیگر می دهند وهر یک سبک وصدای بخصوصی دارد ، این شروه خوانی ها تمام دو بیتی هستند وهر شروه خوانی از شاعر های مختلفی شعر می خوانند . این شاعر هاهم ازخود استان بوشهر هستند که کم و بیش نام آنها عبارتند از : فایزاز دشتی ودشتستان،مفتون ازمنطقه ی بردخون، کوهستانی مشهور به کوهی از دشتستان، باکی از خورموج،نادم از شبانکاره (دشتستان) ،کفایی از سعدآباد(دشتستان)،سعدآبادی(شیدا) ازسعدآباد(دشتستان) وترجمان ،ناصح، واصل و.....
نمونه ای ازشعرهای آنها:
فایز:
بیاجانا که دنیا راوفا نیست جوی راحت دراین محنت سرانیست
دراین ره دیده بگشود هر چه فایز زهمراهان اثر جز نقش پا نیست......................................
مفتون:
نه چشمم جز ر
ُخت بیندجمالی نه دل رابی توسربردن خیالیاگرخواهی بدانی حال مفتون به زلف درهمت بنما سوّالی
.......................................
کوهستانی(کوهی):
من از این هجرو غم درانتظارم شفق شاید زنم ازکوی یارم
دراین ایام که ناهنجارِکوهی بودمشکل که یار آیدکنارم
........................................
نادم:
پری رویی زصحراشددچارم ربود از کف عنان اختیارم
دراین موضوع گواهی است نادم بودشاهددوچشم اشک بارم
.......................................
سعدآبادی(شیدا):
جفا کردی نکردم شکوه گاهی نپی مودم زرغمت هیچ راهی
زقلب خودبپرس احوال شیدا کزو بهتر نمی بینم گواهی
..........................................
کفایی(کامّراد):
شدم بیمارو تب دار از خیالت ویا درخواب من دیدم جمالت
یقینم هست مراد از غم بمیرد چه بعد وصل او دیدن محال است
..............................................
ترجمان:
مرا زین عمرطولانی چه حاصل به غیر از رنج بر تن
داغ بردلکه باید ترجمان بار سفر بست که زاینجا ماندنش امریست مشکل
.............................................
ناصح:
نه غم دست ازسرم برداردامشب نه قلبم ازفغان وادارد امشب
ندانم آخر ای ناصح که تاکی اّجل ناید که جان بسپارم امشب
................................................
واصل:
مگو دلبر که از من میبرد دل من ازاو،او به غیری هست مایل
دروغ است این حکایت پیش واصل که می گویند خبر دارد دل از دل
..................................................
وشاعران بزرگ دیگری از این دیار که در دسترس ما نیست.این شروه ها توسط افرادی که دراستان خوانده میشوند ودر قید حیاتند عبارتند از :
اسماعیلی ،گنجی ،قاسمی ،مهدویان، قنبری نژاد، صفوی ،صداقت ،صفری،بارگاهی و....
آنهایی که در قید حیات نیستند چند تایی از آنها عبارتند از : مرحوم جهانبخش کردی زاده ،مرحوم عباس جامعی، مرحوم محمدفردوس، مرحوم عبدل گاوبندی، مرحوم نجاتی، مرحوم سلیمان جامعی ، و ........
بخش دیگر میدگونی یا بیدگونی میباشد که این لهجه بیشتر در شمال استان از منطقه ی شبانکاره تا دیلم ولیراوی خوانده می شود این شعرها بیشتر ازآوازهای لری می باشد که به یار یار هم مشهور است وهم آواز شّلیل، چون این منطقه ها درکنارکوههای شمال استان قرار گرفته اند ، و از قدیم نژاد لرها درآن منطقه بیشتر رفت وآمد می کردند وبصورت ییلاق وقشلاق بوده اند وبه همین دلیل این آواز ازآنها در این منطقه ها پاورجا مانده ودر منطقه های شبانکاره قدیمی ها به آنجا تیر پاماهور میگویند چون روستاها دردامنه ی کوهها قرار گرفته اند وتپه ، تپه های بالا وپایین دارند ودراصل خواندن میدگونی کوتاه وبلند اجرا می شود که عیناٌ مثل موسیقی اصیل ایرانی که یک نت ماهور دارد اجرا می شود، قطعاتی ازاین شعرها عبارتند از:
تالی از پلِت بّدم
سی مونس دلم بوکه روزُل دور گردنّم وشو زیر سرم بو
آسمون اّوری کشی نم رخته و گلزار
چه خوشه خال سحر وست بگردن یار
و دیگر آوای این استان چاوشی یا چوشی که از قدیم تا حالا اجرا می شود.چاوشی بیان گر خبر است مثلأ کسی که به سفر حج با به زیارت کربلامی رود یا می آید چند مداع حاضر می شوند و شروع به ذکر چاوشی می کردند . حتی در روستاها در قدیم می خواستند بنای یک خانه را بگذارند صبح زود چاوشی می کردند وعده ای از مردم جمع می شدند و مجانی و بدون دست مزد برای آن شخص کار می کردند وآن خانه را به اتمام می رساندند که متأسفانه امروزه این رسم بر چیده شده و فقط در سفر زیارت و ایام سوگواری اجرا می شود.
بر مشامم می رسد هرلحظه
بوی کربلا در دلم ترسم بماند آرزوی کربلاتشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
که خدا فرموده بر همه آیات به شاه نجف شهسوار مرتضی علی صلوات
مطلب دیگر سرور است،که بیشتر در مراسمات شادی و عقد و عروسی اجرا می شود ،بعضی مواقع هم سرور غم انگیزی در مراسم عزاداری مرگ جوانی که ناکام از دار دنیا رفته می خوانند
.یکی از سرورهای شادی در زیر نوشته شده است
.چه خوشه بلبل بخونه اندرین فصل بهار
گل به بلبل سجده می کرد ما به چشم مست یار
قربونی بالای بلندت آنجا که بستی نماز
شال و ترمه گل نینداز تا بیارم جا نماز
شال وترمه در قدیم رسم بوده است یک پارچه قیمتی بود که برای داماد فراهم می کردند
.و سروری که در عزاداری مرگ جوان ناکام سروده می شود که واقأ غم انگیز است:ای عمه،عمه جان عمه جانم فدای شادیت
من نبستم در مدینه حجله ی دامادیت
که این مربوت به اهل بیت عصمت و طهارت ، ابا عبدالله
الحسین (ع) است.در آن موقع که در صحرای کربلا جوانان بنی هاشم بخصوص حضرت قاسم که در حجله گاه عیش به شهادت رسید و دیگر جوانان آنها که از زبان حضرت زینب علیهاالسلام سروده شده است و چندین سرور غم انگیز دیگر صدای دل نشین مرحوم جهانبخش کردی زاده درنوارعزاداری به پخش رسیده است
..بسم الله الرحمن الرحیم
موسيقي
و ترانه هاي بوشهر را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: گروهي كه با فرم آزاد متر آزاد اجرا ميشده اند كه اكثرا "شروه" ناميده شده اند و به طوركلي پريودي را كه در موسيقي عبارت از مطلب مستقل و به اتمام رسيده اي كه عملا شامل 8 ميزان بوده تشكيل ميداده است كه در موسيقي هاي غيراروپايي به ندرت ميتوان پريودي را پيدا نمود كه شامل 8 ميزان باشد كه به وسيله ي سكوت هاي طولاني از هم مجزا ميشوند و معمولا به هر پريود يك بيت تعلق ميگيرد. در اين آوازها، ملودي كه انحناي مشخصي را داراست ابتدا نقطه ي اوجي را در حركت خود هدف قرار ميدهد و اين اوج نسبت به صداي پاياني، اكثرا صداي پنجم كه در موسيقي به معناي آن است كه از نت آغازين پنج نت و يا سه پرده و نيم فاصله دارد و گاهي استثناء يك اكتاوكه به مجموعه ي هفت نت مثل{ دو ــ رــ مي ــ فاــ سل ــ لا ــ سي} با تكرار نت اول دو ر تشكيل ميدهد ساخته شده اند. و تقريبا تمام پريودها از اين شكل پيروي ميكنند. گرچه گاهي اوقات در جزييات نسبت به هم تفاوت دارند."شروه"، يا دو بيتي هاي محلي كه اكثرا با آوازي به فرم آزاد خوانده ميشده اند داراي قدمتي بس طولاني است و مناطق دشتي، دشتستان و تنگستان را موطن اصلي آن ميدانند."شروه تنها به آواز محلي دشتستاني، تنگستاني و دشتي گفته ميشود كه براي خواندن آن از ترانه هاي فايز و گاه دوبيتي هاي هم وزن آن استفاده ميشود."موسيقي "شروه" با مقدمه اي شروع ميشود كه متن اشعار آن از مولوي است. متن اكثر ترانه هاي بوشهر و اطراف آن امروزه از اشعار دو شاعر معروف محلي به نام زاير محمدعلي معروف به "فايز" كه در "كوردوان" در بخش دشتي ميزيسته و احتمالا در سال 1911 وفات يافته و شاعر ديگري به نام "سيد بهمنيار" ملقب به مفتون كه او نيز در بخش دشتي "بوردخون" ميزيسته استفاده ميشود.
تاريخ موسيقي بوشهر مانند ديگر شهرهاي سرزمين مان ايران تا زمان كمي قابل تعقيب و بررسي است و موسيقي مذهبي بويژه موسيقي اي كه در ايام سوگواري دربوشهر انجام مي پذيرفت اهميت بيشتري نسبت به موسيقي محلي داراست و آوازهاي شام غريبان در بوشهر، خورموج و كنگان از يك بستر سرچشمه ميگيرند.بي گمان بوشهر و موسيقي اش را بدون حضور اشعار فايز نميتوان بررسي كرد. در بوشهر و اطراف آن فايز جزيي از زندگي روزمره مردمي است، دو بيتي ها و شيفتگي شعر وي كه از ويژگي ژرف احساسي اوست، او را از تمامي شاعران روستايي مجزا ميسازد.
فايز را با دوبيتی هايش می شناسند .با دوبيتی ها و ترانه های جانسوز و غم افزايش با ترانه های که در کهسار و بيشه زار دشتی و دشتستان تا جاودان تنين انداز است با ترانه های که مردم اين مر زبوم با آن آغاز ميکنند و با آن به پايان ميرسانند زندگی پر فراز نشيب خود را در گرمای سوزان و در سرمای جانکاه در کشتزارها در سفر و حضر دوبيتی های فايز را به عنوان بهترين يار ميپذيرند و چه خوش شروه سر مي دهند که احساس نکنندخستگی روزانه را که نيکوترين دوای درد باز ياران است و انگيز نده رنجبران. افسانه های زيبا و خواندنی در مورد فايز وجود دارد که من يکی از آنها برای
شما می نویسم:
فايز در اول جوانی بر اثر اختلاف با روسای کردوان از اينجا تبعيد می شود و به ناچار راه شنبه را در پيش ميگيرد که عمه اش در آنجا ساکن بوده
.از قضا به مرض حصبه دچار ميشود.عمه اش برای اینکه ديگران از اين بيماری مصون و در امان باشند فايز را به قلعه ويران و متروکه دور از شنبه می فرستد و کنيزی را واسطه قرار ميدهد که هر روز و شب غذا و آب و ساير مايحتاج را برای فايز ببرد.چند شابنه روز این کار تکرار ميشود.شبی از شبها که فايز چشم به راه کنيز می نشيند سه زن را ميبيند که بسويش می آيند.سه زن زيبا سه حور سه پری پيکر سه زن که با ديگر زنان تفاوت فاحش دارند اما فايز هرگز انان را نديده است و نمی شناسد.زنان در نزد فايز مينشينند اما ساکت و خاموش و فايز نيز که مات و مبهوت مانده قدرت تکلم ندارد.از چشمان فايز وحشت ميبارد.اما اين وحشت ادامه نمی يابد هنگامی که ميبند يکی از زنان دستمالی را باز ميکند که در آن سه سيب و سه انار است و سه به گذاشته و در پيش فايز مينهد بی هيچ گفتگويی و هر سه ناپديد ميشوند و فايز را در بهتی باور نکردنی و عميق باقی می گذارند.ديگر شب که فرا ميرسد فايز در انتظار کنيز و رسيدن شام بسر ميبرد که ناگاه دو نفر از زنان شب پيشين با دستمالی دردست هويدا می شوند.باز هم سکوت است خموشی که حاکم بر پيرامون فايز است.هنوز کنيز نيامده و فرصتی است که آنان دو سيب دو انار و دو به را به فايز بدهند.نگاه فايز تو ام با بهت است و تعجب و ياری سخن گفتن ندارد چرا که چنين پری رويانی را تا کنون نديده و تنها در افسانه ها خوانده است و در قصها شنيده نگاه نگاهی است که نور عشق و دلدادگی از آن ساطع ميشود.شب سوم فرا ميرسد شب سرنوشت شب شور شب التهاب شب اظطراب و اخذ تصميم فايز ديگر به کنيز شام نمی انديشد.هر چه در سر دارد فکر دلداده است و قصه دلدادگی و شيدايی.و انتظار به پايان ميرسد زمانی که ميبيند باز هم دو زن همان دو پری رو پری رويان شب پيشين با دستمالی در دست ظاهر می گردند.اما فايز هم از برکت معجزه عشق و شيدايی نيرويی يافته و تاب گفتاری.فايز ديگر آن فايز مبهوتی نيست که توان و ياری گپ زدن را نداشته باشد ميخواهد از اين بازی اگاه شود.میخواهد عشق خود را بنمايد.اما چگونه برای يک روستايی ساده دل محجوب کار ساده ای نيست با پريرويی و پری زاد به گفتگو نشستن آن هم از عشق سخن به ميان آوردن.ولی چاره چيست بايد در کار عشق دريادل بود و دل به دريا زد.بايد از جان مايه گذاشت و بی ترس و وحشتی پيش رفت خنجر تير وحشت آب آتش چيزهايی نيستند که جلوی عشق را سد کنند و مانع پيشرفت آن شوند.فايز تحمل خود را از دست ميدهد و قضيه را جويا می شود و علت این عيادت سبب این رسيدگی و محبت را راز اين دوستی را ميخواهد بداند.اما فايز به احساسی دست ميابد احساسی که قوت قلب برايش ارمغان دارد می آورد.از نگاه پری کوچکتر از چشمان آن دختر زيبارو آن پری زاد احساس ميکند که عشقی دو سره و دو جانبه در حال تکوين است.عشقی که پايانش نا معلوم است.درامد يار از رخ نور ساطع
منور کرده آفاق از لوامعپريشان مو برای قتل فايز
من الروناس مخضوب الصابعآن که بزرگتر است ان که مادر است دستمال را باز ميکند که در ان يک سيب يک انار و يک به است و جلو فايز می گذارد
و ميگويد پريشب ما سه نفر بوديم که به ديدارت آمديم تا تو را شفا بخشيم.هر دو از دختران منند.آن که پريشب با ما بود دختر بزرگم بود که ديشب او را به خانه شوهر فرستادم و اين يکی دختر کوچک من است که به تو دلباخته است چون از نيت تو هم اگاهيم آمده ايم تا او را به رسم پريان به عقد و ازدواج تو در آورم اما يک شرط دارد و آن اين است که هرگز اين راز را با آدميزادی در ميان نگذاری که اگر پيمان بشکنی و راز ما و دختر ما را با کسی در ميان نهی با تو قطع پيمان کنيم و تنهايت گذاريم فايز عهد ميبندد که داستان را با کسی در ميان ننهد و راز را بر ملا نسازد. همان شب ازدواج فايز با پريزاد صورت می گيرد.از سويی هر چه کنيز خوراک برای فايز مياورد دست نخورده آن را بر ميگرداند و این موضوع کنجکاوی نزديکان و بستگان فايز را بر می انگيزد.دو هفته از عروسی آنان می گذرد.به ناچار عمه فايز و ساير خويشان در انديشه چاره می افتند وه به نزد او می آيند و سبب را جويا ميشوند علت نخوردن غذا را و علت بهبودی يافتن بی هيچ دارويی.فايز سکوت را شايسته تر ميداند ولی اصرار است و پا فشاری همه ميخواهند از این راز اگاه شوند ((اخه تو نه فرشته ای نه پري و نه ديو از خاکی نه از آتش تو به آب و غذا احتياج داری چرا غذا نميخوری))و باز هم سکوت است و خموشی. قران می آورند و فايز را به قران سوگند ميدهند که ماجرا را بازگو کند فايز ميگويد((پس بيشک شما به فکر نابودی و زوال منيد و گرنه در دانستن این راز اصرار نمی کرديد)) جواب ميدهند که: ما تو را دوست داريم و در انديشه نابودی تو نيستيم با این حال ميخاهيم از قضايا با خبر شويم ما ميخاهيم بدانيم که تو با چه کسی رابطه بر قرار کرده ای يا عاشق چه کسی هستی.و فايز که قران را در پيش روی خود ميبيند ميگويد:مرا به حال خود واگذاريد بدانید که گفتن من همان است و بدبختی و فلاکت من همان.شايد هم بين من و پری ربطه ای و عشقی باشد.بدين طريق فايز عشق و رابطه خود را بر ملا ميسازد و آشکار ميکند اما خود ميداند که قصه عشق او با پری پايان می پذيرد و ديگر پريذاد را نخواهد ديد و پری او را نخوهد پذيرفت و او ماند با باری از اندوه و غم که گفته است:
الا ای اسمان از من چه ديدی که از کين يار من از من بريدی
دوهفته بودوصل یارفایز توعمری انتقام ازمن کشیدی
منبع:کتاب ترانه های فایز
در آغاز باید پرسید
: واژه شروه از کدام اقلیم و کدام زبان و فرهنگ برخاسته است؟ آیا این کلمه اصالتا جنوبی است یا این که ریشه در زبان سترگ شرق ایران یعنی پهلوی دارد؟ اگر چه دیگر نمی توان منکر این واقعیت شد که در سراسر کشور شروه را به نام ما جنوبی ها می شناسند و در سده های اخیر این واژه ارجمند از منطقه گرم کرانه های خلیج به گوش دیگر هم وطنان رسیده است.چند نمونه از اشعار فايز
تا با شخصيت این شاعر بيشتر آشنا بشويد :پس از مرگم نخواهم های هايی
نه فرياد و نه افغان و نوايی
بگوييد گشته فايز کشته دلندارد کشته دل خون بهايی
پس از مرگم نخواهم های هايی
نه فرياد و نه افغان و نوايی
بگوييد گشته فايز کشته دل
ندارد کشته دل خون بهايی
دل از من چشم شهلا دلبر از تو
لب خشکيده از من کوثر از تو
بنه بر جان فايز منت از لطف
سر از من سينه از من خنجر ازتو
مرا در پيش راهی پر زبيم است
از این ره در دلم خوفی عظيم است
برو فايز مينديش از مهابت
که آنجا حکم با رب رحيم است
دو معنی بر من آمد صعب دشوار
اول
پيری اخر فرقت ياراگر
پيدا شود فايز پرستیجوانی
از کجا ارم دگر بار
خوشا روزی که گل بودی و بلبل
تو گفتی صبر کن کردم تحمل
الهی
دشمن فايز بميردگل از بلبل بريد و بلبل از گل
این هم يک شعر در وصف فايز دشتی
:يکی گويد که فايز اهل دشتستان است
ديگری گويد که دير يا که
تنگستان استمن که دانم که فايز اهل دشتي است
و
خواهم گفت این حکایتکه
او قلب تپنده کل ایران استهمنشين با باباطاهر حافظ و سعدي است
چرا که گويد
:مرا ياران وصيت اینچنين استکه هر کجا که
جانان در کمين استبدوش
انجا بريد تابوت فايزکه جای
تربتم ان سرزمين استاینگونه بود که فايز گشت کشته دل
شد همنشين در خاک نجف با حضرت دل
به وبلاگ آواها و نغمه های استان بوشهر خوش آمدید
نوشته شده توسط روح الله صداقت و مسعود قلی زاده